ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

7.10.92برای اولین بار تونستی خودت به تنهایی بلند بشی

سلام مرغ عشق من فدات شم گربه ملوسه که فقط باید خوردت روز به روزم داری لوس تر و جیگر تر میشی  امروز صبح توی هال نشسته بودیم و داشتیم با هم بازی میکردیم که یدفعه دیدم خودت به تنهایی بدون کمک تونستی روی پاهات بلند بشی و بایستی و یجور دیگشم اینه که مثل پیرزنا 2دستات میذاری زمین و بعد بلند میشی پیرزن من ...
10 دی 1392

شب یلدا92.9.30

سلام جوجه گل مامان خوشملم امروز شب یلداس یعنی بلندترین شب سال و شبی که از ماه تولد تو که آذر ٩.٩.٩١باشه میگذریم و وارد ماه تولد من یعنی دی١٠.١٠.٦٩ میشیم .امروز برنامه هم خونه ما بود و هم خونه مامان هادی و ما هم هرسال خونه جفتشون میریم و امسال قرار شد شیرینی سفره خونه هادی اینارو من بخرم من و تو هم س 4و 30 آماده شدیم و رفتیم دنبال خاله فریده تا باهم بریم شیرینی بخریم و بعدشم من باید میرفتم پاساژ میخواستم برات استخر بادی بخرم و خاله هم اونجا کار داشت وخلاصه تورو بردیم گذاشتیم خونه مامانم و رفتیم بیرون دنبال کارامون و شیرینی خلاصه تا س 7توخیابونا دنبال شیرینی میگشتیم بعد اومدیم وخونه و آمائه شدیم و رفتیم خونه مامانم اینا و تا س یربع 10 اونجا ...
5 دی 1392

اولین باری که برات رژلب زدم92.9.27

سلام و یه بوس آبدار به جیگل خودم عشقم امروز یعنی 92.9.27یکم شیطونی کردیم اول موهات بستم و بعدش برات رژلب زدم آخه من عاشق اینم که دخمل کوشمولوها رژلب بزنن ولی اگه بابایی بفهمه کشتتم ولی اصلا مهم نیست البته گفتم خودت رفتی سراغ رژلبم و برداشتی زدی به لب یه دروغ مصلحتی بود دیگه اینم یه عکس متفرقه الهی همیشه لبت خندون باشه به کوری چشم حسودا و دشمنات ...
1 دی 1392

اولین دمپایی و بادی و لگوی خانه سازی که برات خریدیم92.9.29

یه سلام تپل و ناز به جوجه گل ناز خودم که هرروز که میگذره داره دیونه ترم میکنه امروز با بابایی رفتیم گناوه البته بدونه تو تورو گذاشتیم خونه مامانم و رفتیم اول کلی گشتیم و بعد شروع به خریدن کردیم برای تو یه اولین دمپاییه زندگیت خریدیم و امیدوارم همیشه روی پاهات بایستی دخمله نانازم بعدشم بادی و لباس کلاهدار خریدیم و لگوی خونه سازی و 3تا موگیر و گلسر و واسه خودمم یه رژلب و رژگونه و یه شلوار خریدم واسه خونه هم برنج و سس خریدیم واسه باباییم هیچی نخریدیم حقشه . اینم عکس موگیرات اینم عکس لگوت اینم عکس بادیت و لباست اینم اولین دمپاییت ...
29 آذر 1392

یه خبر خوب92.9.21

دختر خوب من عزیزم الان یه خبر خوب شنیدم الان داشتم به وبلاگ نیلوفرانه سر میزدم که فهمیدم نیلوفرجون  داره مامان لولوفر میشه و باردار شده بعد این همه سختی و درد و رنج و مشکلات ولی همه اینها فدای یه تاره موی نینیش ایشالله که خودش محکم به مامان لولوفرش بچسبونه و جوجه کوچمولوی خوبی باشه منکه وقتی فهمیدم گریم گرفت ولی مبارک باشه خدایا ممنون ازت بابت تمام کارهایی که در حق ما بنده هایت میکنی ...
21 آذر 1392

واکسن 1سالگی و کمی گردش 2نفره92.9.17

سلام به عشق خودم دخمل ناز که یکساله شده و خودش الکی الکی یکساله توی خونمون جاکرده باید بکشمت از بس شیطونی تو امروز رفتیم واکسن یکسالگیت بزنیم البته باید 92.9.10 میزدیم ولی چون سرما خورده بودی تب کرده بودی و بعدشم یه ویروسی گرفتی که داشت بدنت جوشهایی شبیه تاول میزد بخاطر همین به بهداشت که زنگ زدم گفت بذار وقتی خوب شد بیارش واسه همین امروز رفتیم که وزنت 11کیلو 100گرم و قدت 73سانت بود که گفت همه چیزت طبیعیه و دیگه میتونی همه چی بخوری و بجای شیره خشک هم دیگه شیبر معمولی میتونی بخوری آخه چندروزی به شیرخشک حساسیت پیداکردی و همینکه میخوری سریع دفعش میکنی چون شیر خشک نان3دیگه تولید نمیشه مجبورم نان2بهت بدم که بتو هم نمیسازه خلاصه تورو دادم بغل ...
18 آذر 1392

9.9.92تولد 1سالگیت مبارک عزیزه جونم

تولد،تولد،تولدت مبارک ت ولدت مبارک شاه دخترمن بالاخره 1سالت شد.پارسال همچین روزی بدنیا اومدی و من و بابایی رو خوشحال کردی و امسال هم که دیگه خوشحالیمون با شیطونیهای تو کاملتر شده عشق من.برات یه جشن تولد خوکشلیم گرفتم که نگو رقص نور و کیک و شام و میکسر آب میوه و موز و شکلات از س8 شب تا 10شب بود کلی زدیم و رقصیدیم و کادو هم از طرف من و بابایی که تکپوش طلا گرفتی،مامان ملیحه و خاله فرزانه که سکه هخامنشی هرکدومشون بهت دادن،دایی میثم لباس تولدت برات خرید و خاله فریده هم برات یه تاب خوشگه موزیکال خریده بود و عمه طیبه 50هزارپول تومان وعمه طاهره 30 هزارتومان و عمو محمد 30 هزار تومان و عموروح الله یه شلوار بیرونی و مادربزرگ مدینه هم 50 هزارتومان پ...
11 آذر 1392